Nivîsara Eskerê Boyik derbarê Wezîrê Nadirî da, werger ji Kurmancî bi Farsiyê ji Edo Makuyî

http://www.rizgari.com/modules.php?name=News&file=print&sid=19553

Wezîrê Nadirî
Dem: 09.07.2009 Sehet: 13:01
Sernivîs: Nûçe & Þîrove (Cîhan)

Eskerê Boyîk/ Ji pey komkujiyên ermeniyan û kurdên êzdî ra hukumdarên tirk berê xwe dane kurdên musulman. Sozên Atatûrk ji bo demezirandina dewletke Kurd -Tirk pûç derketin. Li Kurdistanê dest bi dijweriyên dewletêa Tirk bûn. Kurd, ku bûyarên salên 1915-1920 da gelek zyan, telî -tengasî dîtibûn û alîkarîke mezin dabûne Atatûrk ji sîyasya tirkaye nû xapiyayî xwestin bi çalakî û serhildanan nerazîbûna xwe elamkin. Sala 1926 hinek êlên kurdaye koçer, yên der-dora Wanê û nêzîkî hidûdê weletê Sovêtê, ji zulm û zora dewleta tirkan, mecbûr derbazî Adirbêcanê û Ermenistanê bûn. (1) Payê wane pirê qeza Naxçîvanê (Rêspûblîka Adirbêcanê), nehya Þerûrê da cî bûn û ji xwera gundên: Qîqaç, Axeyar, Qerebirî, Yanix, Dereked, Demerlî, Goravan, Mentîqa Þewlîka û yen din ava kirin.

وزیر نادری

1911-1946
عسکربوییک:سربازبزرگ
بعدازکشتاردست جمعی و قتل عام ارمنی ها وکردهای ایزدی(میترایی)حکمرانان ترک به سراغ کردهای مسلمان آمدند.قول ووعده وعیدهای آتاترک در مورد تاسیس دولتی کرد-ترک دروغی بیش نبودوماهیت دروغین آن بر ملاگردید.درکردستان اعتراضات و نارضایتی های شدیدی بر علیه دولت ترک آغاز گردید.کردها که در واقع درسالهای 1920-1915ضرروزیان و سختی های بسیاری را متحمل گشته بودندوکمک های فراوانی به آتاترک کرده بودند٬از سیاستمداران ترک فریب خورده ی تازه به دوران رسیده درخواست قیام و شورش جهت اعلام نارضایتی خوداز دولت آتاترک کردند.
درسال1926بعضی از عشایر وایلات کوچ نشین کرداطراف وان ونزدیک مرزهای اتحادجماهیر شوروی به دلیل ظلم وزور فراوان دولت ترک ها ٬ناچاراً مجبور به مهاجرت به آذربایجان و ارمنستان گشتند.(1)تعداد زیادی از آنها در جمهوری خودمختار کنونی نخجوان(جمهوری آذربایجان)در ناحیه ی شرور سکنی گزیدند وبرای خود روستاهای:قیقاچ!آخیار٬قربری٬ یانخ٬ درکند٬ دمرلی٬ گوراوان٬ منطقه ی شولیکا وآبادیهای دیگری را آباد کردند.روی هم رفته 12روستا...آنها از قبیله های عشیره ی بروکی میلان بودند:شولیکا ٬بانوکا ٬بشکا٬ قوتکا٬ علکا پیرکا...حجومکا٬ مسرکا٬ حسنکا٬ در میان آنها همچنین جلالی ها نیز بودند.
در میان این ایل نوجوانی 15ساله نیز به نام وزیر پسرجبار پسر نادر بود.
نامی که در آینده در میان نامداران ادبیات و مدنیت کردهای اتحاد جماهیر شوروی به یک ستاره ی درخشان و دوست داشتنی تبدیل گردید.
وزیر جبار نادری در روز 10ام اردیبهشت ماه٬سال1911در روستای بورالان(عمرکرد)کردستان ترکیه درخانواد ه ای کردکوچ نشین از ایل بروکی میلان و از عشیره ی قرکا چشم به دنیا گشود.
در دوران کودکی زندگی بسیار سخت و مشقت باری را سپری کرد.هنوز سه ساله نشده بود که پدر اوجبار به رحمت ایزدی پیوست واز طرف پدر یتیم شد . بار سنگین بزرگ کردن و نگهداری بچه ها بر دوش مادرش نورا می افتد. به گفته ی شاهدان "عمه نورا" زنی بسیار زیرک و مردخوی بوده است. پس از فوت همسرش وضعیت خانواده اش بسیار سخت و دشوار میگردد.نورای مادر٬هم نقش مادر و هم نقش پدر را برای فرزندانش بازی می کند. وزیر کوچک نیزبه همراه برادرانش برای سبک تر کردن باری که بر دوش مادرش افتاده بود برای ثروتمندان چوپانی می کردند. مادر و برادر شوهر او:محمد نادو(عموی وزیر)متوجه می شوند که در میان بچه های خانواده ٬وزیر بسیار زیرک و باهوش بوده وعلاقه ی شدیدی به خواندن و دانش داشته و در حسرت رفتن به حجره و درس خواندن می باشد .
وزیر خیلی زود با کوششش وتلاش مادر و با کمک عمویش به نزد روحانی روستا رفته و در حجره مکتب روحانی به عنوان دانش آموز (فقیه)شروع به خواندن می کند. دانش آموز باهوش در مدت بسیا کوتاهی با دانایی ودانش خود از دیگردوستان خود پیشی گرفته ونظر روحانی روستا را به خودجلب می کند .علاوه بر آموختن زبان عربی خواندن قرآن پیروز٬همچنین با شعر خاورمیانه وشعرکلاسیک کردی آشنا گشته و زبانهای ترکی و فارسی را نیز می آموزد.
در آن زمان در جهان و کردستان وقایع بسیار مهمی اتفاق می افتند.
ظلم و ستم ناشی از جنگ جهانی اول با تمام سختیها وزیانهایش ملت کرد و کردستان را نیز در برگرفته بود.
امپراطوری عثمانی و امپراطوری روسیه نیز سقوط کرده بودند .
حکمرانان جهان ٬کردستان را تکه تکه می کردند .
ترکها می خواستند آن قسمت از مناطق کرد نشینی که در زیر سلطه روس ها بود را باز پس بگیرند. ارمنی ها بر علیه تر ک ها تلاش و کوششی بسیار جدی که مسٵله مرگ و زندگی آنها بود را شروع کرده بودند . ایل های کردی که در مرزها بودند در این گیرو دار بوده و جهت حفظ جان و امنیت جانی خود دائم از جا یی به جای دیگر در حال فرار بودند . کودکی وزیر در میان این فرار و گریز سپری گشت.
ترکها با کمک کردها پیروز می شوند. (با حقه مسلمان- کافر) اما کردها به جز خانه خرابی به هیچ چیز دیگری نمی رسند. در دوران امپراطوری عثمانی هر حق و حقوقی را هم که داشتند آنرا هم از دست می دهند. دولت ترک با تمام نیرو وقوای لشکری ٬سیاسی و اجتماعی خود می خواهد کردها را در خون بغلطاند و نیروی آنها را از بین ببرد.
ملت کرد می خواهد حق و حقوق پایمال شده ی خود را حفظ کند . سرزمین کردها به دریای خون مبدل می گردد ٬روستاها وشهرها ویران می شوند ٬همه جا پر از سرنگونی ٬کشتار٬ گرفتن٬ حبس و...می گردد. وزیر کوچک در میان این ازدحام بی عدالتی٬ نا حقی و ظلم وزور دولت ظالم همه وقایع را به چشم خود دیده و وضع ملت وسرزمین خود را متوجه می شود.1700 سیاه چادر از عشیره آنها بروکی میلان که قبلا نیز زیر سلطه روس ها بودند٬ دوباره از دست ترک های ظالم و دیکتاتور مجبور به مهاجرت به سمت اتحاد جماهیر شوروی می گردند. خانواده او نیز در میان مهاجران بودند . در این مکان جدید٬ زندگی٬ تقدیر وسرنوشت وزیر نیز به یکباره عوض و دگرگون می شود. درآن زمان در اتحاد جماهیر شوروی ‍ ٬برای اقلیت ها فرصت های فرهنگی- آموزشی بسیار خوبی ایجاد شده بود. در روستاها دبستان باز شده بودند٬ درسال1928وزیر در دبستان روستای سیدرک٬ متوسطه(منطقه ی نخجوان) به یکباره وارد کلاس 10ام می شود. یک سال بعد با سرافرازی درس خود را به اتمام رسانده ودر همان سال در دبستان روستای منطقه ی شولکان٬ اول به عنوان استاد زبان کردی و سپس به عنوان مسٶل و مدیر آن مدرسه شروع به کار می کند .اسم و رسم او در میان آن ایل پخش شده و به شخصیتی دوست داشتنی در میان عشیره خود مبدل می گردد.
شاهد آن زمان ٬استاد جمهوری قزاقستان ٬ زحمتکش انور کریم نادروف بوده که در خاطرات خود درباره ی وزیر نادری چنین می نویسد : در سال 1928از ترکیه برای ما نامه ای آوردند. نامه راپدرمن فرستاده بود. او در آن زمان در زندان ترکیه زندانی بود. در میان ایل ها ی باشکا ٬ شولیکا٬ مصرکا٬ بانوکا ٬قرکا ٬حسنکا وقوتکا حتی یک نفر باسوادهم که بتواند نامه را بخواند وجود نداشت. به دنبال وزیر نادری رفته و او رابا اسب آوردند. وزیر خدابیامرزدر صدر جماعت وبالای سیاه چادر نشسته بود. سیاه چادر پراز جمعیت بود و همه با حسرت به وزیر خیره شده بودند٬ او نامه را خواند و به کرمانجی ترجمه اش کرد.(2)
او تا سال 1933به عنوان مسوول این مکتب و در قسمت روشنفکری ناحیه کار می کند.15ام ژانویه ی 1931در شهر ایروان مدرسه تربیت معلم جهت آماده کردن استاد زبان کردی گشایش می یابد. شهرت و اسم و رسم این مدرسه ی کردی یکباره درمیان کردهای اتحاد جماهیر شوروی پخش می گردد. در هر کجای این مملکت ٬هر جا که کردها زندگی می کنند به سرعت برا ی خواندن به اینجا می آیند. وزیر نیز در پاییز سال1933به ارمنستان آمده و در این دانشگاه کردی ایروان ٬ نه به عنوان دانش آموز بلکه به عنوان استاد زبان کردی شروع به کار کردن می کند. به زودی استاد دانا و با معرفت از طرف دانش آموزان و دوست و آشنایان مورد محبت قرار گرفته و برروی دانش زبان کردی و به طور کلی زبان شناسی تمرکز کرده و در روزنامه ریاتز (راه تازه) شروع به نوشتن می کند. وزیر که در سرزمین خود در کودکی نیز نقش خواندن را در آزادی ملت خود درک کرده و فهمیده بود٬ تخمین می زند که در آنجا برای خواندن و پیشرفت فرصت های خوبی وجود داند. در سال 1935در کورس(بخش)آماده کردن استادان در انیستیتوی ایروان روسیه قرار گرفته (انیستیتوی و. بریوسوف)همچنین در دانشگاه آماده کردن و حاضر کردن استادان به نام خ-آبوویان نیز شروع به خواندن می کند. در سال 1939هر دو دانشگاه را نیز با موفقیت به اتمام می رساند. در همان سال او را به عنوان مسٶول قسمت خواندن ناحیه باسارگیجار و همچنین دبستان متوسطه ناحیه برای تدریس زبان آذربایجانی به شاگردان ممتاز مدرسه منصوب می کنند. دوستان آن زمان او ٬ معرفت و دانش او و همچنین شهرت روز افزون او در آموزش و یاد گیری زبان های مختلف را به خاطر آورده و بازگومی کنند. پروفسور حاجی جندی می نویسد: وزیر نادری که دیگر به چند زبان کردی، ارمنی، روسی ،آذربایجانی، ترکی و فرانسوی به خوبی آگاهی و تسلط داشت می خواست که دانش زبان شناسی و ریشه شناسی خودش را هر چه بیشتر عمیق تر و گسترده تر بکند.(3)هر چه سریعتر، دوباره به ایروان برگشته و در وزارت روشنفکران جمهوری به عنوان مسول (رئیس) بیوروی لکتورها و همچنین مدرسه روسی جهت آماده کردن استادان به عنوان جانشین مسوول مدرسه و رئیس قسمت مطالعات تاریخی مشغول به کار می شود. خواسته ی او همیشه تداوم خواندن و عمیق ترکردن دانش و علم زبان شناسی اش بود. در قسمت شرق شناسی دانشگاه ایروان دولت به عنوان آسپیرانتور پذیرفته می شود. با کمک رئیس زبان شناسی و شرق شناسی بزرگ ارمنی هراچیاآچاریان به تحقیقات زبان و ادبیات زبان فارسی مشغول می شود.عنوان تز دکترای وی تحقیق و جستجو در مورد نسخ دست خط شاعر بزرگ کرد قرون وسطی ،ملای جزیری بود. با کوشش وتلاش او دکترای خود را به پایان می رساند. اما از بخت بدش جنگ آلمان های نازی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شروع می شود، کار علمی او ناتمام مانده واو رادر سال1942به سربازی می برند . پس از جنگ ،در سال 1946در شهر تبلیس، در هنگامی که زندگی آفرینندگی بسیار پرشکوه و خلاقانه اش در 35سالگی شروع شده است ، در اتفاق و حادثه ای زندگی اش پایان می یابد. دولت ،پیکر پاک این کرد عالم و بزرگ منش را به ایروان آورده و با حضور کارکنان دولت و روشنفکران بسیار مشهور بزرگ جمهوری در گورستان توخماخ گولی در میان مزار انسانهای بزرگ بسیار نامدار جمهوری ارمنستان به خاک میسپارد. از آن زمان 70-60سال سپری شده است ، بسیاری از چیزها عوض شده ، جمهوری اتحاد جماهیر شوروی نیز مانند سرزمین کردها دیگر بر روی نقشه ی جهان وجود ندارد ، بسیاری از رازها واسرار این دولت دیگر بر ملا و افشاء شده است. اما راستی راز داستان کشتن وزیر نادری در هنگام جنگ اردوی اتحاد جماهیر شوروی و علت وفات ناوقت او هنوز نیز در تاریکی مانده و مشخص نگشته است . آنهایی که در مورد وزیر نادری نوشته اند و یا در مورد آن سال های زندگی او مطلب نوشته اند خاموش نشسته و هیچ چیزی در این مورد بیان نمی کنند. ( 4) عده ایی دیگر بر حسب و ضعیت آن زمان افکار کلی و مبهم خود را پیشکش خواننده گان می کنند . ( 5 )
..........

Social

Pêkenî

Ubêyd Zakanî ji navdartirîn nivîskarên mîzahî û tanz li Îranê ye ku li
bajarê Qezvînê jîyaye. Ew rexnegirekî gelek wêrek û vekirî bûye û ji
gotina rastîyan tu carî netirsyaye.

Nivîsar

Ji kerema xwe hinek bifkirin

Michael Faraday(1821), elektrîsîteyê ixtira kir û Edison(1880)jî Lampê

Ku šêx bi Ronahîya wê here ser Minber û kursîya wez'ê....

Helbest

Min dil danîn bi çavên dilê xwe li meşa dilan
………………bi guman li dora xwe dinêrîn
Wek evdal bûn, peyam li min, pelik di dest de bûn